محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
128
خلاصة الحكمة ( فارسى )
يا براى استدلال به سابق احوال است ؛ يعنى احوال گذشتهء پيش از مرض ، و يا براى غير آن ؛ يعنى در هنگام مرض . امّا اوّل : تا آن كه تدبير ما تقدّم را معلوم كرده ، به حسب آن در تدبير و اصلاح و معالجه كوشد ؛ زيرا كه آن را دَخل عظيم است در اين امر چنان ؛ چه معرفت مواضع اعضاء را دخل تمام است در اعمال يد ؛ تا آن كه ضررى و خطايى صادر نگردد . امّا از جهت دوم آن كه : چنان چه استدلال مىنمايد بر احوال امراض از اعضاء ظاهريه ، همچنين استدلال مىنمايد بر امراض باطنيه ؛ مانند آن كه : در امراض ظاهريه ، استدلال نمايد در رَمَد « 1 » كه اگر انتفاخ از جانب جَفن ابتداء كرده ، از سِمحاق است . و سِمحاق به كسر سين مهمله و سكون ميم و فتح حاءِ مهمله و الف و قاف ، قشر رقيقى است كه بالاى استخوان سر است . امّا باطنيه ، مانند آن كه استدلال نمايد از جوهر عضو يا از اعراض آن و يا از هر دو باهم : امّا استدلال از جوهر اعضاء ، يا به چيزى است كه ظاهر گردد در بدن و يا برون « 2 » آن : امّا ثانى ، چنان چه استدلال نمايد در هنگام آفت در هضم معده بر آفت بر طبقهء خارجه و اسفل آن براى آن كه خارج معده و اسفل آن لحمى است و هضم معده به سبب لحم آن است ؛ زيرا كه در آن حرارت مىباشد - چنان چه در فايدهء خلقت لحم بيان شد در فصل چهارم - و بر آفت در شهوت طعام بر خلل در اعالى طبقهء داخليهء آن ؛ براى آن كه آن عصبى است و صاحب حس . امّا اوّل - كه استدلال به آن چه ظاهر شود از بدن نمايد - و آن ، برآمدن چيزى است از مخرج طبيعى و يا از غير مخرج طبيعى : امّا مخرج طبيعى مانند آن كه استدلال نمايد به قروح معده و يا مرى از برآمدن قشور رقيقهء باقى از دهان ، و يا از نفث بر قروح ريه ، و يا از اسافل مانند « 3 » برآمدنِ قطعه لحمى و
--> ( 1 ) . ب : بر رمد . ( 2 ) . ب : بدون . ( 3 ) . الف : ( مانند ) حذف شده .